من از دل کناری نجستم نجستم... - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:24
ساعت چار و نیم نصفه شب یا صب خوابیدم روی تخت سفت خابگاهی که سفت بودنشو تا امشب نفهمیده بودم دارم با اشک چشام خودمو تو مثلث جبر جغرافیایی و باقالی و عقاید نوکانتی نامجو غرق میکنم و مطعنم دنبال این آینده نبودم ولی یادم نمیاد دنبال چه آینده ای بودم ولی نمیدونم دنبال چه آینده ایم...
من رو ب روی بغض روی پا می ایستم... - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 19:24
احساس احترام... احساس نزدیکی حتا ب آدمهایی که خیلی هم نمیشناسمشون اما با چند لحظه از غصه هاشون شنیدن اون هم از زبان دیگران..
What can i tell you my brother my killer? - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 20:12
سلام... ساعت سه نیمه شب است توی خابگاه کوچک چاهار تخته ای روی تخت پایین سمت راست وقتی از در وارد میشوی... از دل درد بیدار شده ام و زل زده ام به تاریکی... و دل درد... وای دل درد...چقدر زیاد چقدر زیاد شده این روزها... چرا نمیروم دکتر... چرا تنبلی ام
نمیدونم شاید اشتباه باشه ولی خوبه... - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 20:12
نشستم توی اتوبوس داستان گوش میدم آهنگ گوش میدم لولیتا میخونم پاهامو بغل میکنم بیرونو نگاه میکنم و فک میکنم بعضی لحظه های زندگی خوبه مثل اونجای آهنگ لبخند مهدی ساکی که میگه وفا نه نه دوا درد دل ریشم:) که آهنگو گوش میدم تا به اونجاش برسم بضی روزا میرسم به اونجای آهنگ خیلی کوتاه چند لحظه بعدم زود تموم ...
شبیه پرچم صلح در دست سربازی که نمیداند چند دقیقه ی بعد... چند متر آنطرفتر... دستهاش و پرچم - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 20:12
مامان هرسال می نشست روبه رویم و برایم تعریف میکرد امسال زنگ که زد دوباره انگار بار اول است بین حرفهایش حق به جانب و ناراحت گفت اما تو برای تولدتم بیشتر از بقیه اشون اذیت کردی چاهار صب به دنیا اومدی میشد بگویم هزار بار گفته ای و بابت اینکه نصفه شب گن
حماقت! - تاریخ: 1396/8/25 ساعت: 20:12
بیماری آزار دهنده ای است که همواره تحت هر شرایطی با هر اوضاع و احوالی با هر فرضی درهر رابطه ای احساس میکنم من هم مقصرم مدام میان رفتارهایم میگردم تا بفهمم چه کرده ام گیج میشوم خسته و ناامید میشوم و بسیار پیش می آید که احساس گناه مداومی با من است بی ک بدانم چرا...
اما در اندوه تمیز آنچه میخواهیم از آنچه نمیخواهیم دشوار تر است... - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 21:04
اما به تجربه فهمیده ام اندوه بسیار واقعی تر از شادمانی است اگر واقعیتی وجود داشته باشد.... در اندوه تمام آنچه در شادمانی نیست جمع شده است... ثبات، تداوم، پیوستگی با وجود افت خیز...در تجربه ی اندوه انسان وجهی از زندگی را می آموزد که در شادمانی نه و هرچند این جمله بدیهی ترین جمله ی ممکن است اما بداهت ...
بازگشت به دوران انتقام های شخصی در کنار مجازات های قانونی! - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:52
وجدان عمومی ! اقناع وجدان عمومی ! واسه جزا وجرم شناسی به کار برده میشد اما به نظرم باید توجامعه شناسی حقوق هم بهش پرداخته میشدکه نشد .. اقناع وجدان عمومی یه واژه بود که بعضا برای توجیه مجازااتها استفاده میشد مثل قصاص واعدام ...به زبون ساده باید میپذیرفتیم اگه این مجازات نباشه مردم دیگه نمیتونن به سی
اما تو این دعای مجنون یه خودخواهی مبتذل پنهان! - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:52
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست ، وبیشتر آنچه در این روزها نبشته ام همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش...واگر گویم نشاید واگرخاموش گردم هم نشایدواگر این واگویم نشایدواگر وانگویم هم نشاید...واگر خاموش شوم هم نشاید!(عین القضات همدانی)Hskh19@yahoo.comتوییتر: hamideh_skh
چه چیزی در مرگ غیرقابل تحمل است؟اینکه همه چیز متوقف شود یا اینکه همه چیز ادامه داشته باشد ؟ - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 0:45
بابا جون فرق کرده است خیلی فرق کرده است همه چیزش فرق کرده است هربار شگفت زده مان میکند ... بعد ار مرگ مامان جون انگار کن چشمه ی الهام دیگری برای زندگی یافته است یا میشود گفت انقدر که مرگ مامان جون چشمه ی الهام بود برایش زندگی اش نبود ...این روزها بابابزرگ امابهتر نیست بدتر هم نیست فقط فرق کرده است
همینقدر باشکوه... همینقدر مزخرف - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 3:11
هرچه می نویسم پنداری دلم خوش نیست ، وبیشتر آنچه در این روزها نبشته ام همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش...واگر گویم نشاید واگرخاموش گردم هم نشایدواگر این واگویم نشایدواگر وانگویم هم نشاید...واگر خاموش شوم هم نشاید!(عین القضات همدانی)Hskh19@yahoo.com
وه چه بی رنگ وبی نشان که منم ! - تاریخ: 1396/2/21 ساعت: 18:36
هوا دارد گرم میشود وهوای گرم همان چیزی است که قرار نیست مرا خوشحال کند !! هوای گرم می تواند کسی را خوشحال کند ؟ نمی دانم ... اما هوای گرم خیلی لذت ها را از من میگیرد خیلی نعمت ها ... بادی نیست تا خلافش راه بروی وبپیچد توی وجودت وقصد بردن تورا داشته
چه روزها که میشود باشد .... - تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 9:56
یادمه یه حیاط داشتیم... روز تولدم بابام یه درخت سیب توش کاشته بود ... بابام اینجوری بود ...هربار مادرم یه بچه می زایید اون هم یه درخت میکاشت ... وقتی من به دنیا اومدم تو باغچه مون یه درخت زردآلو ، یه درخت آلو ، یه درخت آلبالو ویه درخت خرمالو بود . زردآلو برای بریژیت خواهر بزرگم بود. آلو برای برادرم ...
کاش بعد از تموم شدن این روزا روزای بهتری باشه... - تاریخ: 1396/1/23 ساعت: 10:26
این روزا ک تموم بشه دلم میخاد برم شیراز... برم شیراز... برم شیراز... برم حافظیه بشینم یه گوشه فقط نگا کنم آدما را نگا کنم ک اومدن دیدن حافظ... این روزا ک تموم بشه میرم... خسته شدم از بس کتابشو بغل کردم میخام بشینم کنارش حافظ بخونم میخام بشینم کنارش بام حرف بزنه... قول میدم به خودم...
سوز میزند به چشمهایت که موقع گریه میسوزد - تاریخ: 1395/12/23 ساعت: 20:51
سلام... هوا سرد است ومن نگرانم شال گردنت را جا بگذاری پس قبل ازاینکه نامه ام را بخوانی شال گردنت را بگذار یک جایی دم دستت حتا اگر به این بازی ها اعتقادی نداره آن لعنتی را بگذار یک جایی که قبل از بیرون رفتن از خانه چشمت میخورد مثلن گره اش کن به دسته ی در ..اینجا اتفاق ها ناشیانه وبی خیال در حال افتا
که هر روز بگوید باران میبارد… - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:41
یک آقایی هست ک اشتباه نکنم اگر فامیلش اصغری است ! خبرهای هواشناسی را میدهد راستش من از اخبار بدم می آید اول تا آخرش حرف مفت است وما خوبیم ودنیا خر…ولی آخرش خودم را میگذارم روب روی تلویز یون یک جوری که انگار اتفاق مهمی قرار است بیفتد زل میزنم به آقای اصغری ک وضعیت هواشناسی کشور را بگوید اینکه سامانه ...
Life In A Day - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:41
((من کلمه ی "مامیاپیناتاپای" رو دوست دارم از زبان "یاقان" که الان یه زبان مرده محسوب میشه اماتو منطقه ی "تیرادل فوگو"که جنوبی ترین نقطه ی آمریکای جنوبیه صحبت میشده هیچ وقت تلفظ اش را نشنیدم برای همین شاید اشتباه تلفظ میکنم اما معنیش خیلی زیباست یعنی لحظه ای یا حسی که هر دونفر میخوان میخوان درباره ی ...
فقدان - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:41
یک فایلی داشتم که پر شده بود از صداهای آدمها وباخودم قسم خورده بودم اگر حتا یک روز از آدمها متنفر هم شدم پاکش نکنم !من از آدمها متنفر نشدم!یعنی آدمها موجوداتی نیستند که وسوسه ی تنفر را در من برانگیزند اینقدر همیشه نسبت به عادمها خنثی بوده ام که از خودم بدم می آید من عاشق این فایل بودم همیشه از شنیدن...
مثل وقت هایی ک فکر میکنم اگر پشت سرم را نگاه کنم میبینمت! - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:41
یه بیماری جدید گرفتم که هنوز واسه انتخاب اسمش با خودم ب توافق نرسیدم یعنی نشستم تو اتاق وقتی ساکت میشه فکر میکنم داره بارون میاد بلند میشم میدوم سمت در بیرونو نگا میکنم حیاط خشک خشک درو باز میکنم نگا میکنم دسمو میگیرم بیرون میبینم هیچی به هیچی آسمون بی تفاوت!نشسم تو کتابخونه دوباره همه جا ساکت صدای ...
جای مردان سیاست بنشانیم درخت؟ - تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 0:41
مردان سیاست را دیده ای !؟لبخندهایشان زمانی که بهم میرسند اینکه روبه روی هم می ایستند وبازوان یکدیگر را فشار میدهند و بالبخند به هم خیره میشوند تا دوربین ها ازشان عکس بگیرند زمانی با هیجان دستشان را بالا می برند و گاهی از عمد صدایشان را پایین می آورند…آنها گاهی با مقدمه چینی و طرح ریزی عمل میکنند وگا...