پر از سیم های خاردار
-
تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 0:42
u200fناراحتیهای من فقط ادا و اطوار نبود. بعضی وقتها احساس میکردم درونم پر از موسیقی بلند و غمگین است، پر از سیمهای خاردار. • «اَپِل و رِین»، سارا کروسان، نشر هوپا
do your best,really?
-
تاریخ: 1399/3/22 ساعت: 0:42
احتمالن اینکه توی خونه و با فاصله ی بسیار از آدمهای دیگر قرار گرفته باشم یکی از دوست داشتنی ترین موقعیت هاست که می توانم به عنوان یک انسان داشته باشم اما باید بپذیرم در بدترین شرایط ممکن این اتفاق ا
فرد متعارف وجود خارجی ندارد.
-
تاریخ: 1399/2/15 ساعت: 19:48
فروید صحنه ی روان آدمی را عرصه ی کشاکش دو غریزه ی اساسی به نام شور زندگی یا اروس و شور مرگ یا تاناتوس می داند. اما غریزه ی مرگ که نشانگر تمایلات ددانه و بهیمانه ی آدمی است همواره بر غریزه ی زندگی که
اما او گمان میبرد به خاطر سپاری جزئیات خوشبختی است...
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 4:48
آدمهایی که وقایع را با جزئیات و حدت و شدت به یاد میآوردند آدم های درمانده و بی پناهی هستند، نه به خاطر اینکه میتوانند خاطره های خوبی از آدمهایی داشته باشند که دیگر نیستند بلکه به خاطر تمام جزئیات ن
این رویای مقدس قبیله ی من آیا نیست که سرخ را به خاطر آوردبدون رنگ خون؟
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:36
مامان خوابیده است اتفاقن خر و پف بلندی میکند، اتفاقن خانه هم ساکت است، اتفاقن من فقط کمی دور از رگ گردنش به او چسبیده ام و نور گوشی ام را کم کرده ام تا بیدار نشود، و اتفاقن من بیشتر از همیشه عاشقش هستم چون دوباره یاد من آورد دختر قوی و لجباز و یاغی ش هستم که آدمها را دوست دارد و محکم است و قوی است و...
آیا آن معنای از دست رفته هرگز در زندگی ام جود داشته است؟
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
دارم توییتر را پایین و بالا می کنم که توییت اش را میخوانم عمل اش موفقیت آمیز نبوده است میروم توی صفحه اش ، نمی شناسمش موهای ریخته شده اش یعنی شیمی درمانی را شروع کرده است .خودم را نگاه میکنم که مدت ه
اگر از 29 تیر میپرسی:)
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
بیش از تمام رنگ هایش رنگ کاشی را، بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را:)
Days of summer 500
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
گاهی به سایه ی یکی شده مان روبه رویَ عالی قاپو فکر میکنم، به صندلی مان، به بستنی فروشی حاجی بابا کمتر فکر میکنم از بس گمت کردم و پیدا، آن آخری هاش کلافه بودی، میخاستی ول کنی بروی و مانده بودی و من فکر
بدون اشک گریستن را آموختیم...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
یک شعری داشت حافظ که میگفت، پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد، یک تفسیری بود از این شعر که حافظ دارد به پیر ما طعنه میزند که کور است و خطای صنع را نمیبیند.... و خب اشکالی هم ندارد برای زنده ماندن، زندگی کردن، لذت بردن، خندیدن و... گاهی عادم باید خطا پوش تر باشد، گاهی کمی خ...
خدا بزرگتر از دردهای ماست رفیق...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:40
از این که آدمها گمان کنند من موجود بی نظیری هستم، من موجود کاملی هستم، من موجود شگفت انگیز و بی نهایت مهربانی هستم متنفرم، این باعث میشود بدی های، بدی های معمولی من نابخشودنی شود، دوستی داشتم که زم
شبیه چند لحظه پیش از تاریکی کامل
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
از وقتی رسیده ام کتابم را گذاشته ام رو به رویم گاهی میخوانمش، گاهی فکر میکنم، گاهی فکر میکنم، گاهی فکر میکنم، گاهی میخوانمش... فاطمه حرف میزند سرم را بلند میکنم نگاهش میکنم دلداری اش میدهم دوباره س
آدم موجود عجیبی است...
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
تا حالا شده درست وقتی داری ساعتتو میذاری روی هفت صبح که بیدار بشی کارهای عقب مونده ات را انجام بدی آرزو کنی هیچ وقت بیدار نشی؟
اونقدر گیجم که نمیدونم باید تو را از چی بترسونم
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
باز کردن سفرهی دل که هنر نیست وقتی قراره آخر و عاقبتش شرمندگی باشه، وقتی که به خیال سبکتر شدن داری جرعهجرعه مستی گفتنرو سر میکشی و روحتم خبر نداره که چه خماری سنگینی تو راه داری، گرد و خاکت که بخو
می خوانم، می خوانم، می خوانم... و تماما ابتذالم
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
نه متنفر نیستم، از هیچ کس متنفر نیستم، از همه ی کسانی که حق دارند از من متنفر باشند، از همه ی کسانی که حتی حق ندارند... حق ندارند؟ حق زمانی که جنبه ی سلبی پیدا میکند عجیب میشود، چطور میشود به چشمم ها
زندانی اندوه تعلق نتوان زیست...
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
می توانم بگویم حقیقت این است که از این رداهای بلند، از کیکی که میخاهید رویش یک نماد از صلح بگذارید احتمالن و عکسهایی که قرار است در آنها کلاهمان را بیندازیم بالا خوشم نمی آید، پس دلم نمی خواهد در جشن
پیکر زن همچون میدان جنگ
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 5:10
آنها با تصاحب پیکر زنانشان حقارت دشمن را محکم تر از پیش توی صورتشان میزنند، پیچ و قوس پیکر زنانه شان آخرین تپه هایی میشود که به تصرف دشمن در می آید.آنها پیکر زن را از آن خود میکنند همانگونه که پیش از
زیر باران ها...
-
تاریخ: 1397/11/7 ساعت: 6:32
اگر گم کرده ام خود را مرا در گریه پیدا کن اگر از شکوه لب بستم سکوتم را تماشا کن...
از حال ما اگر میپرسی...
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:46
آنری میخواد هم واسش اتفاق خوب بیفته و هم نیفته. می خواد هم موفق بشه و هم نشه، هم کسی باشه هم نباشه. هم شما باشه اوبر، هم یه آدم سرخورده، می خواد هم کمکش کنیم هم ولش کنیم. آنری اینه اوبر، یه آدمی
نامه ای به کودکی که هرگز زاده نشد
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:46
به ابتذال زندگی تن بده، زندگی مبتذل تر از آن است که یک مرگ باشکوه چیزی از ابتذال آن بکاهد و من دیوانه تر از آنم که راه مرگ و حیات را نشانت دهم راهی که نه پیداست و نه گم راهی که هست مثل صدای خمیازه ی
با شعر حق انتخاب کمتری داری
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 11:46
آدمی شده ام که از جنون خودش بیزار است بدش می آید خسته شده است خسته شده است خسته شده است، اما دارد با چنگ و دندان برای ادامه ی جنونش میجنگد میجنگد میجنگد میجنگد...